+ - x
 » از همین شاعر
1 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
2 رونق عهد شباب است دگر بستان را
3 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
4 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
5 نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
6 روز وصل دوستداران یاد باد
7 سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
8 ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
9 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
10 به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

 » بیشتر بخوانید...
 به دغل کی بگزیند دل یارم یاری
 آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا
 عید تلخ
 گفت کسی خواجه سنایی بمرد
 تو چشم شیخ را دیدن میاموز
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش
 حرارت عشق
 من پار بخورده ام شرابی
 زمین به قبرستان منتهی می شود
 گر این جا حاضری سر همچنین کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خدا را کم نشین با خرقه پوشان
رخ از رندان بی سامان مپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هست
خوشا وقت قبای می فروشان
در این صوفی وشان دردی ندیدم
که صافی باد عیش دردنوشان
تو نازک طبعی و طاقت نیاری
گرانی های مشتی دلق پوشان
چو مستم کرده ای مستور منشین
چو نوشم داده ای زهرم منوشان
بیا و از غبن این سالوسیان بین
صراحی خون دل و بربط خروشان
ز دلگرمی حافظ بر حذر باش
که دارد سینه ای چون دیگ جوشان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *