+ - x
 » از همین شاعر
1 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
2 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
3 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
4 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
5 شاهدان گر دلبری زین سان کنند
6 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
7 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
8 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
9 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
10 المنۀ لله که در میکده باز است

 » بیشتر بخوانید...
 بخش ششم
 بغضی ست در گلو که نمی ماندم به خواب
 تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
 چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن
 کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا
 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
 بر سر آتش تو، سوختم و دود نکرد
 ای بکرده رخت عشاقان گرو
 از شهنشه شمس دین من ساغری را یافتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر چه ما بندگان پادشهیم
پادشاهان ملک صبحگهیم
گنج در آستین و کیسه تهی
جام گیتی نما و خاک رهیم
هوشیار حضور و مست غرور
بحر توحید و غرقه گنهیم
شاهد بخت چون کرشمه کند
ماش آیینه رخ چو مهیم
شاه بیدار بخت را هر شب
ما نگهبان افسر و کلهیم
گو غنیمت شمار صحبت ما
که تو در خواب و ما به دیده گهیم
شاه منصور واقف است که ما
روی همت به هر کجا که نهیم
دشمنان را ز خون کفن سازیم
دوستان را قبای فتح دهیم
رنگ تزویر پیش ما نبود
شیر سرخیم و افعی سیهیم
وام حافظ بگو که بازدهند
کرده ای اعتراف و ما گوهیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *