+ - x
 » از همین شاعر
1 من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
2 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
3 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
4 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
5 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
6 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
7 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
8 ساقیا برخیز و درده جام را
9 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
10 ای که در کوی خرابات مقامی داری

 » بیشتر بخوانید...
 تو رونقی به نغمه غیجک می شوی
 تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را
 دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
 معشوقه به رنگ روزگارست
 گر چه در مستی خسی را تو مراعاتی کنی
 رفتی و ناله های دلم نا شنیده ماند
 ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد
 نسیم الصبح جد بابتشار
 ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
 فقیرم ساز و سامانم نگاهی است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صاف مروق نکنیم
خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر می شکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *