+ - x
 » از همین شاعر
1 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
2 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
3 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
4 ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
5 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
6 الا ای طوطی گویای اسرار
7 ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
8 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
9 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
10 شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

 » بیشتر بخوانید...
 یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
 دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده
 گر نه شکار غم دلدارمی
 باور
 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
 کشتند بشر را که سیاست این است
 شکر ایزد را که دیدم روی تو
 همه جانم ز سراغش بلبم آمده جان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد
بیا کاین داوری ها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمی ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *