+ - x
 » از همین شاعر
1 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
2 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
3 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
4 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
5 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
6 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
7 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
8 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
9 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
10 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

 » بیشتر بخوانید...
 بخوان شعرم
 با صد هزار دستان آمد خیال یاری
 سارا بس است از همه گلهای این جهان
 هرچند که در هستی خود خاک ندارم
 هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست
 پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
 گفته ای من یار دیگر می کنم
 صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل
 جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو
 اکنون که گل سعادتت پربار است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد
بیا کاین داوری ها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمی ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *