+ - x
 » از همین شاعر
1 الا ای طوطی گویای اسرار
2 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
3 زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
4 بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
5 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
6 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
7 آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
8 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
9 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
10 فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان

 » بیشتر بخوانید...
 فقط و فقط تو را
 به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
 چندان حلاوت و مزه و مستی و گُشاد
 در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم
 ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
 چارچوب دروازه
 تمام اوست که فانی شدست آثارش
 وقتی که شعر وسوسه انگیز می شود
 آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم
تا درخت دوستی بر کی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت بر او بگماشتیم
نکته ها رفت و شکایت کس نکرد
جانب حرمت فرونگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا
ما محصل بر کسی نگماشتیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *