+ - x
 » از همین شاعر
1 که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
2 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
3 بارها گفته ام و بار دگر می گویم
4 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
5 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
6 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
7 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
8 ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
9 درآ که در دل خسته توان درآید باز
10 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند

 » بیشتر بخوانید...
 دالان عجیب
  نهاد عاطفه
 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
 بیا ای عارف مطرب چه باشد گر ز خوش خویی
 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
 اتفاق
 اینقدر نقشی که گل کرد از نهان و فاش ما
 من که حیران ز ملاقات توام
 آه که دلم برد غمزه های نگاری
 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم
چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم
روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم
تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من
سال ها شد که منم بر در میخانه مقیم
مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت
ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم
بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری
سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم
دلبر از ما به صد امید ستد اول دل
ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کریم
غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش
کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم
فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن
درد عاشق نشود به به مداوای حکیم
گوهر معرفت آموز که با خود ببری
که نصیب دگران است نصاب زر و سیم
دام سخت است مگر یار شود لطف خدا
ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم
حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش
چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *