+ - x
 » از همین شاعر
1 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
2 ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
3 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
4 عیشم مدام است از لعل دلخواه
5 آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
6 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
7 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
8 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
9 گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
10 سلام الله ما کر اللیالی

 » بیشتر بخوانید...
 ای بداده دیده های خلق را حیرانیی
 ای دریغا در این خانه دمی بگشودی
 گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند
 گر چه اندر فغان و نالیدن
 ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری
 بیچاره کسی که زر ندارد
 گر می نکند لبم بیانت
 بی تویی
 خوش بود فرش تن نور دیده
 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم
چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم
روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم
تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من
سال ها شد که منم بر در میخانه مقیم
مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت
ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم
بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری
سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم
دلبر از ما به صد امید ستد اول دل
ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کریم
غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش
کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم
فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن
درد عاشق نشود به به مداوای حکیم
گوهر معرفت آموز که با خود ببری
که نصیب دگران است نصاب زر و سیم
دام سخت است مگر یار شود لطف خدا
ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم
حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش
چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *