+ - x
 » از همین شاعر
1 دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
2 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
3 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
4 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
5 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
6 رونق عهد شباب است دگر بستان را
7 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
8 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
9 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
10 دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

 » بیشتر بخوانید...
 امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن
 یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی
 دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی افتاد از او
 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
 یا منیر الخد یا روح البقا
 از میان هزارتا خود من
 مغتنم گیرید دامان دل آگاه را
 همچو نی می نالم از سودای دل
 خوناب گریه خواب به چشمم حرام داشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
این که می گویند آن خوشتر ز حسن
یار ما این دارد و آن نیز هم
یاد باد آن کو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم
دوستان در پرده می گویم سخن
گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون سر آمد دولت شب های وصل
بگذرد ایام هجران نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
اعتمادی نیست بر کار جهان
بلکه بر گردون گردان نیز هم
عاشق از قاضی نترسد می بیار
بلکه از یرغوی دیوان نیز هم
محتسب داند که حافظ عاشق است
و آصف ملک سلیمان نیز هم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *