+ - x
 » از همین شاعر
1 رونق عهد شباب است دگر بستان را
2 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
3 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
4 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
5 نوش کن جام شراب یک منی
6 گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
7 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
8 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
9 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
10 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

 » بیشتر بخوانید...
 مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
 ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندم
 تا راه قلندری نپویی نشود
 سیزدهم
 نیم من
 دیدم رخ خوب گلشنی را
 باد گاهی قدمش را به تماشا می برد
 در فنای محض افشانند مردان آستی
 همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو
 ای باد بی آرام ما با گل بگو پیغام ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسم
نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک
به در صومعه با بربط و پیمانه روم
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند
ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار
چند و چند از پی کام دل دیوانه روم
گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز
سجده شکر کنم و از پی شکرانه روم
خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزیر
سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *