+ - x
 » از همین شاعر
1 زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
2 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
3 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
4 معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
5 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
6 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
7 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
8 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
9 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
10 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

 » بیشتر بخوانید...
 ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده
 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
 ما قحطیان تشنه و بسیارخواره ایم
 عشق خفته
 والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 گر لب او شکند نرخ شکر می رسدش
 خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند می دهی
 سیمای در غبار
 سالکان راه را محرم شدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
تازیان را غم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون
همره کوکبه آصف دوران بروم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *