+ - x
 » از همین شاعر
1 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
2 از دیده خون دل همه بر روی ما رود
3 عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
4 افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
5 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
6 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
7 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
8 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
9 ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
10 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

 » بیشتر بخوانید...
 تحفه ی عید
 اشک گلگون
 رموز وادی ايمن بياموز
 هزار بار کشیده ست عشق کافرخو
 ای خداوند یکی یار جفاکارش ده
 شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
 اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
 تا شدم بيخبر از نام و نشان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
دواش جز می چون ارغوان نمی بینم
به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت
چرا که مصلحت خود در آن نمی بینم
ز آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیر
چرا که طالع وقت آن چنان نمی بینم
نشان اهل خدا عاشقیست با خود دار
که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم
بدین دو دیده حیران من هزار افسوس
که با دو آینه رویش عیان نمی بینم
قد تو تا بشد از جویبار دیده من
به جای سرو جز آب روان نمی بینم
در این خمار کسم جرعه ای نمی بخشد
ببین که اهل دلی در میان نمی بینم
نشان موی میانش که دل در او بستم
ز من مپرس که خود در میان نمی بینم
من و سفینه حافظ که جز در این دریا
بضاعت سخن درفشان نمی بینم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *