+ - x
 » از همین شاعر
1 روز وصل دوستداران یاد باد
2 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
3 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
4 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
5 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
6 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
7 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
8 صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
9 ای که مهجوری عشاق روا می داری
10 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

 » بیشتر بخوانید...
 باز درآمد طبیب از در ایوب خویش
 نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری
 ز پیری یاد دارم این دو اندرز
 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
 ناز دخترانه
 سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
 مرا یاد است از دانای افرنگ
 یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه
 عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
 ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در خرابات مغان نور خدا می بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می بینی و من خانه خدا می بینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دور است همانا که خطا می بینم
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما می بینم
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چه ها می بینم
کس ندیده ست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا می بینم
دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
که من او را ز محبان شما می بینم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *