+ - x
 » از همین شاعر
1 می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
2 از دیده خون دل همه بر روی ما رود
3 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
4 چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
5 آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
6 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
7 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
8 به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
9 در خرابات مغان نور خدا می بینم
10 بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع

 » بیشتر بخوانید...
 اجاق های ویران و خاکستر
 اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
 چون عزم سفر کردی فی لطف امان الله
 به حق آن که در این دل بجز ولای تو نیست
 بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
 اسیر
 دو نیمه سیب
 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
 تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در خرابات مغان نور خدا می بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می بینی و من خانه خدا می بینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دور است همانا که خطا می بینم
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما می بینم
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چه ها می بینم
کس ندیده ست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا می بینم
دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
که من او را ز محبان شما می بینم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *