+ - x
 » از همین شاعر
1 عیشم مدام است از لعل دلخواه
2 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
3 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
4 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
5 به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
6 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
7 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
8 ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
9 هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل
10 دل از من برد و روی از من نهان کرد

 » بیشتر بخوانید...
 گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
 مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار
 به برج دل رسیدی بیست این جا
 بیا ای جان نو داده جهان را
 خمخانه ی عشرت
 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
 عصر بی فال
 بالابلند عشوه گر نقش باز من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
بهار توبه شکن می رسد چه چاره کنم
سخن درست بگویم نمی توانم دید
که می خورند حریفان و من نظاره کنم
چو غنچه با لب خندان به یاد مجلس شاه
پیاله گیرم و از شوق جامه پاره کنم
به دور لاله دماغ مرا علاج کنید
گر از میانه بزم طرب کناره کنم
ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفت
حواله سر دشمن به سنگ خاره کنم
گدای میکده ام لیک وقت مستی بین
که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم
مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزی
چرا ملامت رند شرابخواره کنم
به تخت گل بنشانم بتی چو سلطانی
ز سنبل و سمنش ساز طوق و یاره کنم
ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ
به بانگ بربط و نی رازش آشکاره کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *