+ - x
 » از همین شاعر
1 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
2 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
3 زمانه کج روشان را به بر نکشید
4 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
5 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
6 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
7 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
8 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
9 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
10 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده

 » بیشتر بخوانید...
 در این خانه کژی ای دل گهی راست
 بلبل نگر که جانب گلزار می رود
 مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
 مست گشتم ز ذوق دشنامش
 دیر آمدۀ ، سفر مکن زود
 در پرده دل بنگر صد دختر آبستان
 عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
 حکم البین بموتی و عمد
 بغداد همانست که دیدی و شنیدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زمانه کج روشان را به بر نکشید
دلدار من!
زمین تخم مرغی ست
گندیده
که دور سر من می چرخد
پس از آن که تو را در آغوش گرفته بود
مصراع بعدی یادم نیست
اما
پدرانم بابه خارکش بوده اند
شب ها خار می خوردیم و روزها خار می ریدیم
شب و روزها خار می خوریدیم
سده های بعد
در یک بامداد
وقتی صدای اذان از منارۀ مسجدی برمی خاست
ما خار شده بودیم
خاری که هرگز چشم افلاک را ندیده بود
دلدار من!
من خاری هستم
فروافتاده از چشم آسمانی
که هرگز کج روشان را به بر نکشید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *