+ - x
 » از همین شاعر
1 هزار مرد به پای تو جان سپردند و....
2 نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم
3 سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
4 من از این گونه که گشته سپری خوشبختم
5 بازی
6 به روزگار سگی لعنت! تو را گرفته کجا برده
7 نقاشی

 » بیشتر بخوانید...
 در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانی
 حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
 رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
 کَلفَهشنگ
 دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
 ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
 امسی و اصبح بالجوی اتعذب
 بوی دلدار ما نمی آید
 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
 چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دستان تو می کنند با مو بازی
موهای تو می کنند بر رو بازی

در رخسارت دو جام جادو و دلم
خواهد با آن دو جام جادو بازی

عکس بعدی ترا نشانده با من
دو بچه می کنند لولو بازی

گاهی دستان ما به هم می چسبد
گاهی ما می کنیم بازو بازی

عکس بعدی : تو با خودت می گویی
شاید قسمت نبوده با او بازی

من می گویم به ما چه این کار خداست
دارد همواره با ترازو بازی

عکس بعدی دوتا پرنده دو قفس
با دون ها می کنند آن تو بازی

مردم یا بچه های قائم بُشکند
یا مشغولند در زن و شو بازی

بعدی، وقتی ترا بگیرند از من
می میرد زندگی هیاهو بازی

بعدی، وقتی تو با منی می خواهند
دریا با دره، رنگ با بو بازی

حالا چشمانم آهوانی شده اند
دنبال تو می کنند هر سو بازی

عکس بعدی، تو دست هایت بر مو
موهای تو می کنند بر رو بازی ...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *