+ - x
 » از همین شاعر
1 نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم
2 من از این گونه که گشته سپری خوشبختم
3 به روزگار سگی لعنت! تو را گرفته کجا برده
4 هزار مرد به پای تو جان سپردند و....
5 سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
6 بازی
7 نقاشی

 » بیشتر بخوانید...
 خیال
 گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر
 ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد
 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
 اندک اندک جمع مستان می رسند
 آتشینا آب حیوان از کجا آورده ای
 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
 اگر حب وطن در دل نداری
 دلاراما چنین زیبا چرایی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
نمی بینی مرا با كوله بار گم شده در مه

دلم تنگ است از این دنیا و می گریم مگر یابم
تو را ای همدم تنها، سه تار گم شده در مه

شب است و خیبر است و ازدحام تیغ مرحبها
كجایی آی آی ای ذوالفقار گم شده در مه

پس از چشم انتظاریهای بسیار آمدی اما
سرت كو با توام هان ای بهار گم شده در مه

و من میراث دار هیبت بابا و پامیرم
بسویم باز گرد ای اعتبار گم شده در مه

به سوی جاده سرخ افق هر صبح می بینم
كه می آید پگاهی آن سوار گم شده در مه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *