+ - x
 » از همین شاعر
1 نقاشی
2 سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
3 به روزگار سگی لعنت! تو را گرفته کجا برده
4 نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم
5 بازی
6 هزار مرد به پای تو جان سپردند و....
7 من از این گونه که گشته سپری خوشبختم

 » بیشتر بخوانید...
 روز طرب است و سال شادی
 ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را
 تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام
 بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
 شکر خدا
 چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من
 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
 صدف
 هر ذره يک جهان بخدايی بود وکيل
 نشانت کی جوید که تو بی نشانی

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

هزار مرد به پای تو جان سپردند و ...
هزار دست تو را باز می فشردند و...

سپیدی ات را تا صلح سازمان ملل
سپید باشد از الخلیل بردند و...

زسبز ودکا کردند امیرهای عرب
تو را به همراهش قطعه قطعه خوردندو...

سیاهی ات را پیراهن زنی کردند
که بچه هایش در انتفاضه مردندو...

تو سرخ خونت بر شانه منتشر شده بود
که شانه های تو آزرده اند و تردند و ...

تو سرخ خونت در روزنامه های جهان
که کشته ها را از جنگ می شمردند و...

هزار مرد به پای تو جان سپردند و....
هزار دست تو را باز می فشردند و...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *