+ - x
 » از همین شاعر
1 نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم
2 سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
3 من از این گونه که گشته سپری خوشبختم
4 بازی
5 به روزگار سگی لعنت! تو را گرفته کجا برده
6 نقاشی
7 هزار مرد به پای تو جان سپردند و....

 » بیشتر بخوانید...
 آرند یکی و دیگری بربایند
 بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین
 این عشق جمله عاقل و بیدار می کشد
 دوش همه شب دوش همه شب
 واژه ی منفی
 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
 جز آستان توام در جهان پناهی نیست
 فریاد
 یا من نعماه غیر معدود
 ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من از این گونه که گشته سپری خوشبختم
من به این زندگی دربدری خوشبختم

من نسیمم نفس آرای جهان دگران
به خوشی های جهان دگری خوشبختم

روز با وعده بیهوده شب خوشحالم
شب به امید نسیم سحری خوشبختم

ماهتابا!تو دارایی و عیشت خوش باش
من و ناداری و بی بال و پری… خوشبختم

ماهتابا تو همین قدر که در بی کاری
از سر کوچه ما می گذری خوشبختم

تن تو نقره بازار جواهر سازی است
من به دیدار تو در نقره گری خوشبختم

من همین قدر که در حلقه انگشتر شاه
دل درویش مرا هم ببری خوشبختم

من نسیمم چه کسی دیده نسیمی اهلی
من به این زندگی دربدری خوشبختم

سال ها رفت از این سان به جهان رد شده ام
باز از این سان که بگردد سپری خوشبختم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *