+ - x
 » از همین شاعر
1 نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم
2 من از این گونه که گشته سپری خوشبختم
3 به روزگار سگی لعنت! تو را گرفته کجا برده
4 هزار مرد به پای تو جان سپردند و....
5 سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
6 بازی
7 نقاشی

 » بیشتر بخوانید...
 کجاست مطرب جان تا ز نعره های صلا
 از آتش روی خود اندر دلم آتش زن
 تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری
 پاییز
 اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری
 من پار بخورده ام شرابی
 خانه سرخ است
 من مست می عشقم
 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
 کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من از این گونه که گشته سپری خوشبختم
من به این زندگی دربدری خوشبختم

من نسیمم نفس آرای جهان دگران
به خوشی های جهان دگری خوشبختم

روز با وعده بیهوده شب خوشحالم
شب به امید نسیم سحری خوشبختم

ماهتابا!تو دارایی و عیشت خوش باش
من و ناداری و بی بال و پری… خوشبختم

ماهتابا تو همین قدر که در بی کاری
از سر کوچه ما می گذری خوشبختم

تن تو نقره بازار جواهر سازی است
من به دیدار تو در نقره گری خوشبختم

من همین قدر که در حلقه انگشتر شاه
دل درویش مرا هم ببری خوشبختم

من نسیمم چه کسی دیده نسیمی اهلی
من به این زندگی دربدری خوشبختم

سال ها رفت از این سان به جهان رد شده ام
باز از این سان که بگردد سپری خوشبختم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *