+ - x
 » از همین شاعر
1 کَلفَهشنگ
2 نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان
3 در آغوشت شبی گر خفته باشم
4 تشنه
5 دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
6 شب
7 لبی تا در لبانت می گذارم
8 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
9 تا یک نگه بینم ترا یک عمرت ارمان میکنم
10 بی تو یک شب دختر رویا شدم

 » بیشتر بخوانید...
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
 مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
 از باغ تا بن بست
 آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت
 چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
 دعوای قانونی
 یا ساقی اسقنی براح
 بگویم خفیه تا خواجه نرنجد

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

نسیمی مژده یی آورده امشب
که از تن پیراهن را برده امشب
همان باغی که می چیدیم هم را
درختانش دگر گل کرده امشب


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

فیض بارش:

درود ها بانو سعید قلم ات بلند بادا

(تا یک نگه بینم ترا بک عمرت ارمان میکنم)




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *