+ - x
 » از همین شاعر
1 خروشان ترا تا می برد آب
2 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
3 من بدستان تو آیم که تنت را بچشم
4 شب چله
5 سیه چادر مرا پنهان ندارد
6 شب
7 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
8 نسیمی مژده یی آورده امشب
9 یک بوسه گرفت و برد لب های مرا
10 فقط یکبار مینازم به بختم

 » بیشتر بخوانید...
 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
 در میان جان نشین کامروز جان دیگری
 بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
 سنگ شکاف می کند در هوس لقای تو
 آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
 بی گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری
 چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن
 دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم
 بُتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در پیکر من سیخ و جگر می روید
از بهر گرسنه ی گذر می روید
تا این جگرم کباب آن کودک شد
بهر دگرش یکی دگر می روید

20 -مهر-1391


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *