+ - x
 » از همین شاعر
1 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
2 یک بوسه گرفت و برد لب های مرا
3 نسیمی مژده یی آورده امشب
4 شباهنگ
5 اندیشه را زبان گواراست پارسی
6 خروشان ترا تا می برد آب
7 بیا مرا بتراش ای تنم بدستانت
8 تو مردِ شهر پندار کجایی
9 زپیراهن تنت را گر ربایم
10 خواهش

 » بیشتر بخوانید...
 ساقی اگر کم شد میت دستار ما بستان گرو
 بر آن شده ست دلم کآتشی بگیرانم
 چشم مستت به عين جنگ مرا
 عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
 دل بیمار و خسته ای دارم
 هوای وصل جانام گرفته است
 شدی پیر و همان در بند غفلت می کنی جان را
 تشنه خویش کن مده آبم
 به شکرخنده اگر می ببرد جان رسدش
 خودی را نشهٔ من عین هوش است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در پیکر من سیخ و جگر می روید
از بهر گرسنه ی گذر می روید
تا این جگرم کباب آن کودک شد
بهر دگرش یکی دگر می روید

20 -مهر-1391


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *