+ - x
 » از همین شاعر
1 لبی تا در لبانت می گذارم
2 اندیشه را زبان گواراست پارسی
3 شب چله
4 گلبرگ نسترن
5 در آغوشت شبی گر خفته باشم
6 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
7 تا نفس های تو اینگونه وزیدن دارد
8 تشنه
9 فقط یکبار مینازم به بختم
10 تا آرزوی دیدن تو می شود غزل

 » بیشتر بخوانید...
 بوی مشکی در جهان افکنده ای
 آفتاب است عيان کی شب ديجور بود
 ای خواجه تو عاقلانه می باش
 دل آن بحر است کو ساحل نورزد
 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
 پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش
 شب تاریک و برقها خاموش روشنی دیده چشم کور خودم
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 صدایی کز کمان آید نذیریست
 صندوق رأی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در پیکر من سیخ و جگر می روید
از بهر گرسنه ی گذر می روید
تا این جگرم کباب آن کودک شد
بهر دگرش یکی دگر می روید

20 -مهر-1391


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *