+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
2 تشنه
3 شب چله
4 سُهشی
5 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
6 در پیکر من سیخ و جگر می روید
7 ترا بهر ربودن دوست دارم
8 مرد مسلمان
9 اندیشه را زبان گواراست پارسی
10 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد

 » بیشتر بخوانید...
 بیا تا عاشقی از سر بگیریم
 هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
 ای آفتاب آینه دار جمال تو
 لولیکان توییم در بگشا ای صنم
 کله بی سوژه
 خلاصه دو جهان است آن پری چهره
 ز آهم مجویید تأثیر را
 تصویرها
 برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

نشستن پیش چشمان تو از بس سوختن دارد
در آغوشت فتادن خواهش بی پیرهن دارد

گذشتم یک شبی از رهگذار دلبری هایت
بسی گلخوشه ی سنجد، بسی سرو وسمن دارد

به گوشم از خروش بلبل آواره میآیی
که سوی میهنم بال دلم را پر زدن دارد

شِگفتی می کشم گر از نگاه پر ز ترفندت
گهی گلگشت، گاهی آبی باور شکن دارد

دلم در بستر گل های تر دارد ترا در بر
که آغوشم بهار عاشقان گلبدن دارد

نمیدانم ز اورنگ کدام افسانه می آیی؟
که دیدار تو یک شهنامه « فردوسی» سخن دارد

11- بهمن- 1388


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *