+ - x
 » از همین شاعر
1 ترا بهر ربودن دوست دارم
2 گلبرگ نسترن
3 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
4 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
5 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی
6 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
7 خواهش
8 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
9 زپیراهن تنت را گر ربایم
10 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد

 » بیشتر بخوانید...
 امتداد شکیبایی
 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
 صبح است و صبوح است بر این بام برآییم
 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
 تا تار کاکلت دارد به عاشق تارها
 منم غرقه درون جوی باری
 رفت عمرم در سر سودای دل
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 ای جوانان عجم
 تو هر جزو جهان را بر گذر بین

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

نشستن پیش چشمان تو از بس سوختن دارد
در آغوشت فتادن خواهش بی پیرهن دارد

گذشتم یک شبی از رهگذار دلبری هایت
بسی گلخوشه ی سنجد، بسی سرو وسمن دارد

به گوشم از خروش بلبل آواره میآیی
که سوی میهنم بال دلم را پر زدن دارد

شِگفتی می کشم گر از نگاه پر ز ترفندت
گهی گلگشت، گاهی آبی باور شکن دارد

دلم در بستر گل های تر دارد ترا در بر
که آغوشم بهار عاشقان گلبدن دارد

نمیدانم ز اورنگ کدام افسانه می آیی؟
که دیدار تو یک شهنامه « فردوسی» سخن دارد

11- بهمن- 1388


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *