+ - x
 » از همین شاعر
1 کَلفَهشنگ
2 گل شب بو زنم در گیسوانم
3 خواهش
4 رسوا
5 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
6 تشنه
7 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
8 من بدستان تو آیم که تنت را بچشم
9 تا آرزوی دیدن تو می شود غزل
10 سُهشی

 » بیشتر بخوانید...
 چه خوش گفت اشتری با کره خویش
 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
 اگر پنهان بود پیدا من آن پیدای پنهانم
 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
 ای از تو من برسته ای هم توام بخورده
 مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم
 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
 یارب به کسانی که جگر سوخته اند

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

نشستن پیش چشمان تو از بس سوختن دارد
در آغوشت فتادن خواهش بی پیرهن دارد

گذشتم یک شبی از رهگذار دلبری هایت
بسی گلخوشه ی سنجد، بسی سرو وسمن دارد

به گوشم از خروش بلبل آواره میآیی
که سوی میهنم بال دلم را پر زدن دارد

شِگفتی می کشم گر از نگاه پر ز ترفندت
گهی گلگشت، گاهی آبی باور شکن دارد

دلم در بستر گل های تر دارد ترا در بر
که آغوشم بهار عاشقان گلبدن دارد

نمیدانم ز اورنگ کدام افسانه می آیی؟
که دیدار تو یک شهنامه « فردوسی» سخن دارد

11- بهمن- 1388


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *