+ - x
 » از همین شاعر
1 رسوا
2 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
3 لبخند
4 بی تو یک شب دختر رویا شدم
5 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
6 برآنم تا که از تو دل بگیرم
7 نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان
8 می واژه
9 شب
10 در پیکر من سیخ و جگر می روید

 » بیشتر بخوانید...
 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
 ز بامداد دلم می پرد به سودایی
 باز درآمد طبیب از در رنجور خویش
 آورد خبر شکرستانی
 ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
 به تن با ما به دل در مرغزاری
 غزلسازم غزل می سازم هر رنگ
 از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم
 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
 ناودانها

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

نشستن پیش چشمان تو از بس سوختن دارد
در آغوشت فتادن خواهش بی پیرهن دارد

گذشتم یک شبی از رهگذار دلبری هایت
بسی گلخوشه ی سنجد، بسی سرو وسمن دارد

به گوشم از خروش بلبل آواره میآیی
که سوی میهنم بال دلم را پر زدن دارد

شِگفتی می کشم گر از نگاه پر ز ترفندت
گهی گلگشت، گاهی آبی باور شکن دارد

دلم در بستر گل های تر دارد ترا در بر
که آغوشم بهار عاشقان گلبدن دارد

نمیدانم ز اورنگ کدام افسانه می آیی؟
که دیدار تو یک شهنامه « فردوسی» سخن دارد

11- بهمن- 1388


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *