+ - x
 » از همین شاعر
1 تا یک نگه بینم ترا یک عمرت ارمان میکنم
2 پرتگاه
3 یک بوسه گرفت و برد لب های مرا
4 رسوا
5 می واژه
6 کَلفَهشنگ
7 بسکه در قلب من تپش داری
8 شب چله
9 ترا من سخت بیجا دوست دارم
10 شباهنگ

 » بیشتر بخوانید...
 ماه کُشی
 قدت طوبی، رخت ماه تمام است
 من مست می عشقم
 حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
 روشنی طلعت تو ماه ندارد
 گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی
 دل آن بحر است کو ساحل نورزد
 بیا با هم سخن از جان بگوییم
 اندر ستایش خدا
 نزدیک توام مرا مبین دور

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

نشستن پیش چشمان تو از بس سوختن دارد
در آغوشت فتادن خواهش بی پیرهن دارد

گذشتم یک شبی از رهگذار دلبری هایت
بسی گلخوشه ی سنجد، بسی سرو وسمن دارد

به گوشم از خروش بلبل آواره میآیی
که سوی میهنم بال دلم را پر زدن دارد

شِگفتی می کشم گر از نگاه پر ز ترفندت
گهی گلگشت، گاهی آبی باور شکن دارد

دلم در بستر گل های تر دارد ترا در بر
که آغوشم بهار عاشقان گلبدن دارد

نمیدانم ز اورنگ کدام افسانه می آیی؟
که دیدار تو یک شهنامه « فردوسی» سخن دارد

11- بهمن- 1388


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *