+ - x
 » از همین شاعر
1 لبخند
2 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی
3 شباهنگ
4 در آغوشت شبی گر خفته باشم
5 گل شب بو زنم در گیسوانم
6 مرد مسلمان
7 می واژه
8 عروس
9 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
10 ترا من سخت بیجا دوست دارم

 » بیشتر بخوانید...
 آواز داد اختر بس روشنست امشب
 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
 بازگشت
 ای چنگ پرده های سپاهانم آرزوست
 مستی و عاشقی و جوانی و جنس این
 عیش هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان
 آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه
 هین که هنگام صابران آمد
 صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
 سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

نشستن پیش چشمان تو از بس سوختن دارد
در آغوشت فتادن خواهش بی پیرهن دارد

گذشتم یک شبی از رهگذار دلبری هایت
بسی گلخوشه ی سنجد، بسی سرو وسمن دارد

به گوشم از خروش بلبل آواره میآیی
که سوی میهنم بال دلم را پر زدن دارد

شِگفتی می کشم گر از نگاه پر ز ترفندت
گهی گلگشت، گاهی آبی باور شکن دارد

دلم در بستر گل های تر دارد ترا در بر
که آغوشم بهار عاشقان گلبدن دارد

نمیدانم ز اورنگ کدام افسانه می آیی؟
که دیدار تو یک شهنامه « فردوسی» سخن دارد

11- بهمن- 1388


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *