+ - x
 » از همین شاعر
1 کَلفَهشنگ
2 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
3 زپیراهن تنت را گر ربایم
4 اندیشه را زبان گواراست پارسی
5 شب
6 یک بوسه گرفت و برد لب های مرا
7 لبی تا در لبانت می گذارم
8 دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
9 به باغم لاله شانم، خون بروید
10 خروشان ترا تا می برد آب

 » بیشتر بخوانید...
 دیدی که چه کرد آن یگانه
 بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا
 رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
 جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر
 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
 دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
 کسی کو را بود در طبع سستی
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
 خوشی آخر بگو ای یار چونی
 معرفت نیست در این معرفت آموختگان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو مردِ شهر پندار کجایی
که پنداری ز بدنامی، رهایی
زنی تن می فروشد، تو خریدی
اگر یک هرزه او شد، تو دوتایی

30-شهریور-1391


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *