+ - x
 » از همین شاعر
1 لبخند
2 بسکه در قلب من تپش داری
3 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
4 برآنم تا که از تو دل بگیرم
5 بی تو یک شب دختر رویا شدم
6 مرز
7 شب
8 فقط یکبار مینازم به بختم
9 دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
10 کَلفَهشنگ

 » بیشتر بخوانید...
 مرگ
 پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند
 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
 مه نشین عاطفه
 فصل انسان درو
 چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
 گر نرگس خون خوارش دربند امانستی
 عشق چیست؟
 گر این سلطان ما را بنده باشی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گم گشته ام میان سیاهی کجای شب؟
تن خسته خسته پرسه زنم در چرای شب

بر جستجوی روز، کسی می برد مرا
دستم به دست اوست ولی پا به پای شب

باد آمد و وزید پریشیدن مرا
در گیسوان خم زده ی شانه های شب

در خون کشتگان ِ گذر، می شوم لگد
زین سوی شب به هر سوی شب تا فرای شب

یک کودکی نشسته مرا گریه می کند
در دامن سیاهی بی انتهای شب

مهتاب تیکه تیکه شود بر زمین فتد
هفت آسمان تکیده دلش، ماجرای شب

آهوی روز های مرا زنده می خورد
گرگ گرسنه یک گله آید، نمای شب

ای روشنی! کجای کجا کوچ کرده ای؟
شد شهر شهر میهن من نا کجای شب

26 شهریور 1391


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *