+ - x
 » از همین شاعر
1 گل شب بو زنم در گیسوانم
2 باورشکن
3 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
4 زپیراهن تنت را گر ربایم
5 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
6 شباهنگ
7 لبخند
8 ترا بهر ربودن دوست دارم
9 افسوس که من جدا زخاکت مردم
10 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب

 » بیشتر بخوانید...
 دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود
 به افسوس و به حرمان گشته يی يار
 بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین
 ای خواجه تو چه مرغی نامت چه چرا شایی
 چون نمایی آن رخ گلرنگ را
 در غیب پر این سو مپر ای طایر چالاک من
 دلا چون واقف اسرار گشتی
 امروز شهر ما را صد رونقست و جانست
 خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
 آینه ای بزدایم از جهت منظر من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک شب کنم تماشا از دور خویشتن را
در مه غزل نوشته تابیده عشق زن را

شاید مرا بخوانی از شاخه ی درختی
در موج ها که وشتد گلخوشه ی سمن را

آواره ی خیالت از خویش گشته راهی
در کوچه باغ عشقت یادم ببر وطن را

در چامه ها فشانم چرخیده در هوایت
در دامنم که چیدم گلبرگ نسترن را

از مژده ی شکفتم گر در برت بیافتم
در تو شکوفه ریزم هر بوسه خویشتن را

مانم به یادگاری در روی بستر تو
یک دسته عشق تازه گل های پیرهن را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *