+ - x
 » از همین شاعر
1 زپیراهن تنت را گر ربایم
2 قد کوتاه حقم را که دیدم
3 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
4 من بدستان تو آیم که تنت را بچشم
5 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
6 بی تو یک شب دختر رویا شدم
7 شب چله
8 سیه چادر مرا پنهان ندارد
9 خروشان ترا تا می برد آب
10 تا یک نگه بینم ترا یک عمرت ارمان میکنم

 » بیشتر بخوانید...
 الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی
 دوش آمد بر من آنکه شب افروز منست
 منم غرقه درون جوی باری
 مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی
 نزد من به ز وصل هجرانست
 زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
 آمد بهار عاشقان ، تا خاكدان بُستان شود
 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
 آنسوی شعر
 آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک شب کنم تماشا از دور خویشتن را
در مه غزل نوشته تابیده عشق زن را

شاید مرا بخوانی از شاخه ی درختی
در موج ها که وشتد گلخوشه ی سمن را

آواره ی خیالت از خویش گشته راهی
در کوچه باغ عشقت یادم ببر وطن را

در چامه ها فشانم چرخیده در هوایت
در دامنم که چیدم گلبرگ نسترن را

از مژده ی شکفتم گر در برت بیافتم
در تو شکوفه ریزم هر بوسه خویشتن را

مانم به یادگاری در روی بستر تو
یک دسته عشق تازه گل های پیرهن را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *