+ - x
 » از همین شاعر
1 افسوس که من جدا زخاکت مردم
2 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
3 بی تو یک شب دختر رویا شدم
4 اندیشه را زبان گواراست پارسی
5 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
6 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
7 تا آرزوی دیدن تو می شود غزل
8 عروس
9 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
10 خواهش

 » بیشتر بخوانید...
 ای آسمان که بر سر ما چرخ می زنی
 لعل جان بخش
 گلاویز با خود
 ای دل چه اندیشیدۀ در عذر آن تقصیر ها؟
 خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم
 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
 شاهدان گر دلبری زین سان کنند
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 برسید لک لک جان که بهار شد کجایی
 شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

تا آرزوی دیدن تو می شود غزل
پندار لب گزیدن تو می شود غزل

آورده باد بوی ترا در گذار من
در باورم وزیدن تو می شود غزل

هر رنگ و بو که عشق ترا لاله کاشتم
از شاخه شاخه چیدن تو می شود غزل

تا می روم ز نگهت یک غنچه گیرمت
از چنگ من رهیدن تو می شود غزل

از دور ها نمای دو بازو گشودنت
تا نزد من رسیدن تو می شود غزل

ناگه که در تخیل من گام می نهی
پرمژده از شنیدن تو می شود غزل

دیشب به تنگی دل خود می شکستمت
امشب سپس تپیدن تو می شود غزل

من در سرودنت بکشم ناز « پارسی »
کز واژه آفریدن تو می شود: غزل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *