+ - x
 » از همین شاعر
1 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب
2 در پیکر من سیخ و جگر می روید
3 کَلفَهشنگ
4 نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان
5 مرد مسلمان
6 من بدستان تو آیم که تنت را بچشم
7 عروس
8 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
9 تا نفس های تو اینگونه وزیدن دارد
10 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی

 » بیشتر بخوانید...
 گریه ی انگور ها در جام ها
 مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
 نیایش
 تا چه عشق است آن صنم را با دل پرخون شده
 به غم فرونروم باز سوی یار روم
 آنکه از جمله خاص است بيار
 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
 در بهاران سری از خاک برون آوردن
 کار مرا چو او کند کار دگر چرا کنم
 آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

تا آرزوی دیدن تو می شود غزل
پندار لب گزیدن تو می شود غزل

آورده باد بوی ترا در گذار من
در باورم وزیدن تو می شود غزل

هر رنگ و بو که عشق ترا لاله کاشتم
از شاخه شاخه چیدن تو می شود غزل

تا می روم ز نگهت یک غنچه گیرمت
از چنگ من رهیدن تو می شود غزل

از دور ها نمای دو بازو گشودنت
تا نزد من رسیدن تو می شود غزل

ناگه که در تخیل من گام می نهی
پرمژده از شنیدن تو می شود غزل

دیشب به تنگی دل خود می شکستمت
امشب سپس تپیدن تو می شود غزل

من در سرودنت بکشم ناز « پارسی »
کز واژه آفریدن تو می شود: غزل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *