+ - x
 » از همین شاعر
1 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
2 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
3 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
4 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
5 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
6 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
7 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
8 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
9 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
10 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده

 » بیشتر بخوانید...
 ویلن نواز ناز
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر
 نیشکر باید که بندد پیش آن لب ها کمر
 یا رشا فدیته من زمن رایته
 ای تو آب زندگانی فاسقنا
 گر کنم با این سر پرشور بالین سنگ را
 عاشق روی جان فزای توییم
 ای آنک از میانه کران می کنی مکن
 در ازدحام درد
 کو شراب کهنی تا برد از هوش مرا؟

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۵

پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
کی به معشوقه رسید هست که جُبران برسد
برگ خشکی که از این شاخ فرو می ریزد
می رود تا غم پاییز به پایان برسد
بین سرمایه و اسلام و سیاست کردن
سهم ما کاشکی آرامش وجدان برسد
گرگ ها زوزه کنان سر به بیابان بنهند
ناگهان بوی تو از سمت بیابان برسد
سده ها شد به حماقت، د ل خود خوش کردیم
به نمازی که در این بادیه، باران برسد
پلک بر هم بگذاریم و فقط پیر شویم
اندکی بعد، اجل با لب خندان برسد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

zamir ahmad:

ostad to az aomq qalb ma sher mesarayee omrat daraz bad khanda bar labanat




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *