+ - x
 » از همین شاعر
1 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
2 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
3 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
4 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
5 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
6 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
7 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
8 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
9 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
10 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد

 » بیشتر بخوانید...
 یک قطره آب بود با دریا شد
 سه کنجی اتاق
 مباد بشکند ای رودها غرور شما
 دوباره خسته خسته است و سوی كار می رود
 خلعت ناز تجرد خانه زادان عدم را
 آمد مه ما مستی دستی فلکا دستی
 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
 چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
 نسیت الیوم من عشقی صلاتی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
یک مار در دهان بزرگم فرو شده

از گپ که بگذریم دلم قاش قاش قاش
چیزی شبیه پاره یی از لبلبو شده

گیرم کسی کنار سرک منفجر شود
...هرگز نترس، کار جهان زیر و رو شده

مریم برای دیدن من ذره بین بگیر
این جسم عاشقی ست که یک تار مو شده

می ترسد از تمام زنان قبیله اش
مردی که با حقیقت خود روبرو شده

شاید برای این که به خاطر بیاوری
یک عکس، عکس کهنه ی من تابلو شده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *