+ - x
 » از همین شاعر
1 دست از طلب ندارم تا کام من برآید
2 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
3 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
4 دلم رمیده شد و غافلم من درویش
5 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
6 من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
7 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
8 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
9 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
10 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی

 » بیشتر بخوانید...
 ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا؟ چرا؟
 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
 کاغذ دیواری
 فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری
 گل گفت مرا نرمی از خار چه می جویی
 در انتظار تو
 الا ای جان قدس آخر به سوی من نمی آیی
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 آمدم باز تا چنان گردم
 ناآشتی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم
از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
می کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم
بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم
خورده ام تیر فلک باده بده تا سرمست
عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم
جرعه جام بر این تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم
حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *