+ - x
 » از همین شاعر
1 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
2 می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
3 گر دست دهد خاک کف پای نگارم
4 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
5 میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت
6 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
7 سلامی چو بوی خوش آشنایی
8 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
9 درآ که در دل خسته توان درآید باز
10 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

 » بیشتر بخوانید...
 اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
 در این سرما سر ما داری امروز
 تن کهنه قصر بلخم
 کجکنن اغلن اودیا کلکل
 بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا
 اشتباه باور
 از فراز منبر ابرها
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی
 سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
 باور

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت
نیست چون آینه ام روی ز آهن چه کنم
برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر
کارفرمای قدر می کند این من چه کنم
برق غیرت چو چنین می جهد از مکمن غیب
تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم
شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
مددی گر به چراغی نکند آتش طور
چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم
حافظا خلد برین خانه موروث من است
اندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *