+ - x
 » از همین شاعر
1 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
2 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
3 ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
4 ز دست کوته خود زیر بارم
5 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
6 الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
7 صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
8 فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
9 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
10 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

 » بیشتر بخوانید...
 دانی که کجا جویی ما را به گه جستن
 چرا
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 ترا بهر ربودن دوست دارم
 ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
 از مرگ نترسم که مددکار من است
 گر چه در مستی خسی را تو مراعاتی کنی
 شب و هذیان و تنهایی
 بیا بیا که تو از نادرات ایامی
 از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت
نیست چون آینه ام روی ز آهن چه کنم
برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر
کارفرمای قدر می کند این من چه کنم
برق غیرت چو چنین می جهد از مکمن غیب
تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم
شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
مددی گر به چراغی نکند آتش طور
چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم
حافظا خلد برین خانه موروث من است
اندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *