+ - x
 » از همین شاعر
1 عیشم مدام است از لعل دلخواه
2 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
3 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
4 یارم چو قدح به دست گیرد
5 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
6 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
7 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
8 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
9 گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
10 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی

 » بیشتر بخوانید...
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را
 نهم
 امشب به زلف های خیالم رسن شدی
 من از سخنان مهرانگیز
 میان باغ گل سرخ های و هو دارد
 اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است
 مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی
 بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
 گویند هر آن کسان که با پرهیزند
 رسم نو بین که شهریار نهاد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت
نیست چون آینه ام روی ز آهن چه کنم
برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر
کارفرمای قدر می کند این من چه کنم
برق غیرت چو چنین می جهد از مکمن غیب
تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم
شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
مددی گر به چراغی نکند آتش طور
چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم
حافظا خلد برین خانه موروث من است
اندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *