+ - x
 » از همین شاعر
1 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
2 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
3 صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
4 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
5 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
6 روضه خلد برین خلوت درویشان است
7 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
8 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
9 ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
10 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند

 » بیشتر بخوانید...
 بر پشت من از زمانه تو میاید
 می گزید او آستین را شرمگین در آمدن
 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
 ای ساقی سرشار بده بادۀ هورا
 آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایه ای
 صوفی چرا هشیار شد، ساقی چرا بی کار شد
 جستجوی تو
 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
 علت مرگ و زندگی
 وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت
نیست چون آینه ام روی ز آهن چه کنم
برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر
کارفرمای قدر می کند این من چه کنم
برق غیرت چو چنین می جهد از مکمن غیب
تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم
شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
مددی گر به چراغی نکند آتش طور
چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم
حافظا خلد برین خانه موروث من است
اندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *