+ - x
 » از همین شاعر
1 گر دست دهد خاک کف پای نگارم
2 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
3 دل از من برد و روی از من نهان کرد
4 ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
5 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
6 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
7 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
8 گل بی رخ یار خوش نباشد
9 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
10 نوش کن جام شراب یک منی

 » بیشتر بخوانید...
 خوشا چشمی که او از ديدۀ دل ديده بان دارد
 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
 ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال ها
 نهان شدند معانی ز یار بی معنی
 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
 عید نمای عید را ای تو هلال عید من
 لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا
 اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی
 بر یکی بوسه حقستت که چنان می لرزی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم
هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش
ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم
از جاه عشق و دولت رندان پاکباز
پیوسته صدر مصطبه ها بود مسکنم
در شان من به دردکشی ظن بد مبر
کآلوده گشت جامه ولی پاکدامنم
شهباز دست پادشهم این چه حالت است
کز یاد برده اند هوای نشیمنم
حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس
با این لسان عذب که خامش چو سوسنم
آب و هوای فارس عجب سفله پرور است
کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم
حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی
در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم
تورانشه خجسته که در من یزید فضل
شد منت مواهب او طوق گردنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *