+ - x
 » از همین شاعر
1 سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
2 جز آستان توام در جهان پناهی نیست
3 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
4 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
5 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
6 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
7 تو را که هر چه مراد است در جهان داری
8 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
9 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
10 دل من در هوای روی فرخ

 » بیشتر بخوانید...
 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
 جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری
 اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بی خویشی
 شاه راه فتد لاکس خميازۀ ما
 بازگشت
 آه از این زشتان که مه رو می نمایند از نقاب
 الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش
 کی باشد اختری در اقطار
 رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم
هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش
ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم
از جاه عشق و دولت رندان پاکباز
پیوسته صدر مصطبه ها بود مسکنم
در شان من به دردکشی ظن بد مبر
کآلوده گشت جامه ولی پاکدامنم
شهباز دست پادشهم این چه حالت است
کز یاد برده اند هوای نشیمنم
حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس
با این لسان عذب که خامش چو سوسنم
آب و هوای فارس عجب سفله پرور است
کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم
حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی
در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم
تورانشه خجسته که در من یزید فضل
شد منت مواهب او طوق گردنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *