+ - x
 » از همین شاعر
1 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
2 بود آیا که در میکده ها بگشایند
3 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
4 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
5 نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
6 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
7 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
8 مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
9 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
10 نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد

 » بیشتر بخوانید...
 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
 ای در غم تو به سوز و یارب
 ترا من انتظارم
 سپاس
 جوش زخمم داد سر در صبح محش رتیغ را
 باز فروریخت عشق از در و دیوار من
 مگو با من خدای ما چنین کرد
 اشارتی
 ایا مربی جان از صداع جان چونی
 الا ای طوطی گویای اسرار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حجاب چهره جان می شود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم
دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس
که در سراچه ترکیب تخته بند تنم
اگر ز خون دلم بوی شوق می آید
عجب مدار که همدرد نافه ختنم
طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع
که سوزهاست نهانی درون پیرهنم
بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار
که با وجود تو کس نشنود ز من که منم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *