+ - x
 » از همین شاعر
1 احمد الله علی معدله السلطان
2 ای که در کوی خرابات مقامی داری
3 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
4 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
5 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
6 چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
7 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
8 صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
9 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
10 صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

 » بیشتر بخوانید...
 ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
 غزلی برای کابل و این روز هایش...
 از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
 صدایی در شب
 من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
 چه شیطانی خرامش واژگونی
 کشتند بشر را که سیاست این است
 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
 به من نگر به دو رخسار زعفرانی من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوه مستی و رندی نرود از پیشم
زهد رندان نوآموخته راهی بدهیست
من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم
شاه شوریده سران خوان من بی سامان را
زان که در کم خردی از همه عالم بیشم
بر جبین نقش کن از خون دل من خالی
تا بدانند که قربان تو کافرکیشم
اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا
تا در این خرقه ندانی که چه نادرویشم
شعر خونبار من ای باد بدان یار رسان
که ز مژگان سیه بر رگ جان زد نیشم
من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس
حافظ راز خود و عارف وقت خویشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *