+ - x
 » از همین شاعر
1 ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
2 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
3 نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
4 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
5 الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
6 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
7 دل سراپرده محبت اوست
8 زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
9 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
10 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد

 » بیشتر بخوانید...
 من پری زاده ام و خواب ندانم که کجاست
 عاشقانی که باخبر میرند
 اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی
 یا رب این بوی که امروز به ما می آید
 بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
 کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
 دارو
 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
 حرف آخر
 یک ناگهان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوه مستی و رندی نرود از پیشم
زهد رندان نوآموخته راهی بدهیست
من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم
شاه شوریده سران خوان من بی سامان را
زان که در کم خردی از همه عالم بیشم
بر جبین نقش کن از خون دل من خالی
تا بدانند که قربان تو کافرکیشم
اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا
تا در این خرقه ندانی که چه نادرویشم
شعر خونبار من ای باد بدان یار رسان
که ز مژگان سیه بر رگ جان زد نیشم
من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس
حافظ راز خود و عارف وقت خویشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *