+ - x
 » از همین شاعر
1 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
2 معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
3 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
4 رونق عهد شباب است دگر بستان را
5 مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
6 یارم چو قدح به دست گیرد
7 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
8 هزار جهد بکردم که یار من باشی
9 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
10 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

 » بیشتر بخوانید...
 مزن انگشت بر داغ دل من
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 با یار بساز تا توانی
 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
 چند قبا بر قد دل دوختم
 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 مغتنم گیرید دامان دل آگاه را
 تا چند از فراق مرا کار بشکنی
 سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم
قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان می کوشم
من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم
هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم
حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش
این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم
هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا
فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم
من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم
گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق
شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *