+ - x
 » از همین شاعر
1 ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
2 دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
3 قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
4 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
5 سحرگه ره روی در سرزمینی
6 دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد
7 دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده
8 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
9 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
10 روزگاریست که ما را نگران می داری

 » بیشتر بخوانید...
 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
 سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
 عشق تو مست و کف زنانم کرد
 ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی
 آخر ز فقر بر سر دنیا زدیم پا
 گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را
 خانه را در بی کسی طی می کنم
 ای ز گلزار جمالت یاسمین پا کوفته
 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
 مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم
قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان می کوشم
من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم
هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم
حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش
این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم
هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا
فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم
من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم
گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق
شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *