+ - x
 » از همین شاعر
1 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
2 به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
3 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
4 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
5 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
6 بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
7 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
8 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
9 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
10 گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

 » بیشتر بخوانید...
 رهید جان دوم از خودی و از هستی
 هر که آتش من دارد او خرقه ز من دارد
 جان من جان تو جانت جان من
 امروز روز شادی و امسال سال گل
 کالی تیشبی آپانسو، ای افندی چلبی
 شب شد و هنگام خلوتگاه شد
 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
 گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب
 باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو
 ای دل بی قرار من راست بگو چه گوهری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم
گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو
آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم
من آدم بهشتیم اما در این سفر
حالی اسیر عشق جوانان مه وشم
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
شیراز معدن لب لعل است و کان حسن
من جوهری مفلسم ایرا مشوشم
از بس که چشم مست در این شهر دیده ام
حقا که می نمی خورم اکنون و سرخوشم
شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست
گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم
حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست
آیینه ای ندارم از آن آه می کشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *