+ - x
 » از همین شاعر
1 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
2 تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
3 دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
4 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
5 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
6 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
7 حال خونین دلان که گوید باز
8 روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
9 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
10 زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

 » بیشتر بخوانید...
 از مرگ چه اندیشی چون جان بقا داری
 عشق یعنی
 با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی، چرا؟
 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
 میل هواش می کنم طال بقاش می زنم
 ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی
 افتاده زندگی به کمین هلاک ما
 هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
 گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *