+ - x
 » از همین شاعر
1 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
2 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
3 پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
4 بیا با ما مورز این کینه داری
5 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
6 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
7 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
8 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
9 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
10 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

 » بیشتر بخوانید...
 من پیش از این می خواستم گفتار خود را مشتری
 آرام تر بگذر
 هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است
 لحظه ای قصه کنان، قصهٔ تبریز کنید
 بیایید بیایید به گلزار بگردیم
 ما همه از الست همدستیم
 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان ها
 بیامدیم دگربار چون نسیم بهار
 گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
خرد ز پیری من کی حساب برگیرد
که باز با صنمی طفل عشق می بازم
بجز صبا و شمالم نمی شناسد کس
عزیز من که بجز باد نیست دمسازم
هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم خانگیست غمازم
ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می گفت
غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *