+ - x
 » از همین شاعر
1 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
2 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
3 خط عذار یار که بگرفت ماه از او
4 سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
5 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
6 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
7 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
8 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
9 روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
10 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

 » بیشتر بخوانید...
 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
 به شکرخنده اگر می ببرد دل ز کسی
 کارخانه ی ستم
 ای شعشعه نور فلق در قبه مینای تو
 یک آه سرد نیم شبی از جگر برآ
 امتداد شکیبایی
 زندگی خار و خشت میخواهد
 اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بی خویشی
 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
 تو چشم شیخ را دیدن میاموز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
خرد ز پیری من کی حساب برگیرد
که باز با صنمی طفل عشق می بازم
بجز صبا و شمالم نمی شناسد کس
عزیز من که بجز باد نیست دمسازم
هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم خانگیست غمازم
ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می گفت
غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *