+ - x
 » از همین شاعر
1 هزار جهد بکردم که یار من باشی
2 دلم رمیده شد و غافلم من درویش
3 بر سر آنم که گر ز دست برآید
4 مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
5 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
6 از دیده خون دل همه بر روی ما رود
7 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
8 می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
9 درد عشقی کشیده ام که مپرس
10 خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

 » بیشتر بخوانید...
 از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
 پشت دیوار
 شب شد ای خواجه ز کی آخر آن یار تو کو
 به کوی دل فرورفتم زمانی
 خراسان
 تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
 حرارت عشق
 من دوش به تازه عهد کردم
 آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
خرد ز پیری من کی حساب برگیرد
که باز با صنمی طفل عشق می بازم
بجز صبا و شمالم نمی شناسد کس
عزیز من که بجز باد نیست دمسازم
هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم خانگیست غمازم
ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می گفت
غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *