+ - x
 » از همین شاعر
1 روزگاریست که ما را نگران می داری
2 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
3 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
4 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
5 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
6 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
7 مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
8 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
9 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
10 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

 » بیشتر بخوانید...
 کافرم گر مخمل و سنجاب می باید مرا
 بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
 گر روی بگردانی تو پشت قوی داری
 گل خندان که نخندد چه کند
 من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون
 امروز خوش است دل که تو دوش
 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
 مرا چون تا قیامت یار اینست
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
همچنان چشم گشاد از کرمش می دارم
به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام
خون دل عکس برون می دهد از رخسارم
پرده مطربم از دست برون خواهد برد
آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن
از نی کلک همه قند و شکر می بارم
دیده بخت به افسانه او شد در خواب
کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
چون تو را در گذر ای یار نمی یارم دید
با که گویم که بگوید سخنی با یارم
دوش می گفت که حافظ همه روی است و ریا
بجز از خاک درش با که بود بازارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *