+ - x
 » از همین شاعر
1 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
2 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
3 به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
4 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
5 همای اوج سعادت به دام ما افتد
6 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
7 سلامی چو بوی خوش آشنایی
8 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
9 به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
10 من که از آتش دل چون خم می در جوشم

 » بیشتر بخوانید...
 چندان حلاوت و مزه و مستی و گُشاد
 رحم کن ار زخم شوم سر به سر
 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
 عشق جز دولت و عنایت نیست
 ای وصل تو آب زندگانی
 ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما
 بر سرمای درون
 این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه ست
 مست ها دروغ نمی گویند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم
اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم
به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم
امید در شب زلفت به روز عمر نبستم
طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم
به شوق چشمه نوشت چه قطره ها که فشاندم
ز لعل باده فروشت چه عشوه ها که خریدم
ز غمزه بر دل ریشم چه تیر ها که گشادی
ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم
ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری
که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم
گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه
که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم
چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی
که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم
به خاک پای تو سوگند و نور دیده حافظ
که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *