+ - x
 » از همین شاعر
1 یارم چو قدح به دست گیرد
2 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
3 آن کس که به دست جام دارد
4 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
5 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
6 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
7 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
8 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
9 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
10 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

 » بیشتر بخوانید...
 ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر
 نوزدهم
 شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی
 مرا هر دم همی گویی که برگو قطعه شیرین
 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
 عاشق به سوی عاشق زنجیر همی درد
 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
 عبادت
 لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
 آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم
اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم
به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم
امید در شب زلفت به روز عمر نبستم
طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم
به شوق چشمه نوشت چه قطره ها که فشاندم
ز لعل باده فروشت چه عشوه ها که خریدم
ز غمزه بر دل ریشم چه تیر ها که گشادی
ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم
ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری
که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم
گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه
که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم
چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی
که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم
به خاک پای تو سوگند و نور دیده حافظ
که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *