+ - x
 » از همین شاعر
1 ساقی به نور باده برافروز جام ما
2 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
3 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
4 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
5 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
6 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
7 دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
8 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
9 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
10 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

 » بیشتر بخوانید...
 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
 تماشا
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 سحرگاهان که مخمور شبانه
 زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا
 عشق تو خواند مرا کز من چه می گذری
 هر آنچه دور کند مر تو را ز دوست بدست
 الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
 هر روز بامداد به آیین دلبری
 شبانه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سال ها پیروی مذهب رندان کردم
تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم
من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه
قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم
سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون
می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم
در خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست
آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع
گر چه دربانی میخانه فراوان کردم
این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت
اجر صبریست که در کلبه احزان کردم
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب
سال ها بندگی صاحب دیوان کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *