+ - x
 » از همین شاعر
1 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
2 خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
3 من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
4 آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
5 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
6 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
7 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
8 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
9 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
10 اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

 » بیشتر بخوانید...
 بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
 خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
 به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام
 خیز صبوحی کن و درده صلا
 ای هوس های دلم بیا! بیا! بیا! بیا!
 اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
 ای قدمت چراغ من!
 به اختیار گرو برد چشم یار از من
 منم که سايهٔ من فرش بوريای من است
 با گیج ها در توکیو

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *