+ - x
 » از همین شاعر
1 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
2 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
3 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
4 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
5 عید است و آخر گل و یاران در انتظار
6 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
7 عیشم مدام است از لعل دلخواه
8 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
9 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
10 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

 » بیشتر بخوانید...
 سپیده دم بدمید و سپیده می ساید
 حافظه
 جور و جفا و دوریی کان کنکار می کند
 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
 خیال روی تو در هر طریق همره ماست
 همسفر درد
 ربود عقل و دلم را جمال آن عربی
 خیره چرا گشته ای خواجه مگر عاشقی
 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
 در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *