+ - x
 » از همین شاعر
1 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
2 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
3 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
4 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
5 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
6 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
7 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
8 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
9 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
10 صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است

 » بیشتر بخوانید...
 بس که می انگیخت آن مه شور و شر
 بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
 به نظر وصل دلبری دارم
 شد جادوی حرام و حق از جادوی بری
 بیا که قصه کنیم
 و رود خانه ی افتاده بین هر دوی ما
 ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
 یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی
 سر راه غریبان خار روید
 گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *