+ - x
 » از همین شاعر
1 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
2 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
3 مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
4 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
5 ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
6 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
7 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
8 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
9 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
10 دل سراپرده محبت اوست

 » بیشتر بخوانید...
 من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا
 ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر
 شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد
 آمده ای که راز من بر همگان بیان کنی
 نه در خويشم از آن از خويش بيرون گفتگو دارم
 آقا و عقل
 معشوقه به رنگ روزگارست
 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
 گل کرده سبز ناز خیالت به خانه ام
 ای جهان را دلگشا اقبال عشق

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که دربند توام آزادم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *