+ - x
 » از همین شاعر
1 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
2 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
3 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
4 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
5 فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
6 حال خونین دلان که گوید باز
7 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
8 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
9 سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
10 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

 » بیشتر بخوانید...
 زندگانی صدر عالی باد
 بخش پنجم
 برای شما که عشق تان زندگیست
 ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری
 چنگ خردم بگسل تاری من و تاری تو
 بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
 اگر سزای لب تو نبود گفته من
 سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
 اگر بی من خوشی یارا به صد دامم چه می بندی
 جان خاک آن مهی که خداش است مشتری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
چو ذره گر چه حقیرم ببین به دولت عشق
که در هوای رخت چون به مهر پیوستم
بیار باده که عمریست تا من از سر امن
به کنج عافیت از بهر عیش ننشستم
اگر ز مردم هشیاری ای نصیحتگو
سخن به خاک میفکن چرا که من مستم
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفت
که مرهمی بفرستم که خاطرش خستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *