+ - x
 » از همین شاعر
1 چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
2 فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
3 ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
4 جز آستان توام در جهان پناهی نیست
5 مسلمانان مرا وقتی دلی بود
6 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
7 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
8 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
9 نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
10 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

 » بیشتر بخوانید...
 واژه ی پنج حرف
 مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
 شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
 عشق مرا بر همگان برگزید
 والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو
 گفتی که گزیده ای تو بر ما
 مقام زن
 ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
 برخیز و بیا بتا برای دل ما
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
چو ذره گر چه حقیرم ببین به دولت عشق
که در هوای رخت چون به مهر پیوستم
بیار باده که عمریست تا من از سر امن
به کنج عافیت از بهر عیش ننشستم
اگر ز مردم هشیاری ای نصیحتگو
سخن به خاک میفکن چرا که من مستم
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفت
که مرهمی بفرستم که خاطرش خستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *