+ - x
 » از همین شاعر
1 نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
2 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
3 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
4 صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
5 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
6 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
7 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
8 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
9 عید است و آخر گل و یاران در انتظار
10 سحر بلبل حکایت با صبا کرد

 » بیشتر بخوانید...
 من پای همی کوبم ای جان و جهان دستی
 اين بود خواهش يگانهٔ ما
 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
 شب است ساقی! ساغرت کو؟
 گویند مرا که دوزخی باشد مست
 نماد ترازو
 بیا کامروز بیرون از جهانم
 تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا
 بویی ز گردون می رسد با پرسش و دلداریی

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
لله حمد معترف غایه النعم
آن خوش خبر کجاست که این فتح مژده داد
تا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم
از بازگشت شاه در این طرفه منزل است
آهنگ خصم او به سراپرده عدم
پیمان شکن هرآینه گردد شکسته حال
ان العهود عند ملیک النهی ذمم
می جست از سحاب امل رحمتی ولی
جز دیده اش معاینه بیرون نداد نم
در نیل غم فتاد سپهرش به طنز گفت
ان قد ندمت و ما ینفع الندم
ساقی چو یار مه رخ و از اهل راز بود
حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *