+ - x
 » از همین شاعر
1 ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
2 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
3 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
4 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
5 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
6 می دمد صبح و کله بست سحاب
7 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
8 حال خونین دلان که گوید باز
9 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
10 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

 » بیشتر بخوانید...
 مها یک دم رعیت شو مرا شه دان و سالاری
 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
 یا صغیر السن یا رطب البدن
 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
 مطربا اسرار ما را بازگو
 اگر عالم همه پُر خار باشد
 بزن آن پرده دوشین که من امروز خموشم
 در ظلمت از چشم يقين آنکس که ايوان يافته
 چهار بیتی ها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
و از خدا دولت این غم به دعا خواسته ام
عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام
شرمم از خرقه آلوده خود می آید
که بر او وصله به صد شعبده پیراسته ام
خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیز
هم بدین کار کمربسته و برخاسته ام
با چنین حیرتم از دست بشد صرفه کار
در غم افزوده ام آنچ از دل و جان کاسته ام
همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا
بو که در بر کشد آن دلبر نوخاسته ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *