+ - x
 » از همین شاعر
1 ز در درآ و شبستان ما منور کن
2 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
3 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
4 ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
5 یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
6 دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
7 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
8 من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
9 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
10 لبش می بوسم و در می کشم می

 » بیشتر بخوانید...
 بگويم صاف ميخواهد دلم رطل خيالی را
 پرچو شدم
 چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری
 بی دروغ
 نگاهی فر این جان در بدن بین
 بازرهان خلق را از سر و از سرکشی
 گنگ بودی و کس نمی فهمید آن طرف های شور و حال ترا
 بت من ز در درآمد به مبارکی و شادی
 هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری
 شعر قرن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
و از خدا دولت این غم به دعا خواسته ام
عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام
شرمم از خرقه آلوده خود می آید
که بر او وصله به صد شعبده پیراسته ام
خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیز
هم بدین کار کمربسته و برخاسته ام
با چنین حیرتم از دست بشد صرفه کار
در غم افزوده ام آنچ از دل و جان کاسته ام
همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا
بو که در بر کشد آن دلبر نوخاسته ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *