+ - x
 » از همین شاعر
1 دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد
2 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
3 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
4 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
5 ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
6 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
7 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
8 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
9 ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
10 معاشران ز حریف شبانه یاد آرید

 » بیشتر بخوانید...
 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
 اگر حوا بدانستی ز رنگت
 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
 از بوی گلهای قالی
 هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما
 ز اول روز که مخموری مستان باشد
 همیشه من چنین مجنون نبودم
 چند اندر میان غوغایی
 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
 ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
و از خدا دولت این غم به دعا خواسته ام
عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام
شرمم از خرقه آلوده خود می آید
که بر او وصله به صد شعبده پیراسته ام
خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیز
هم بدین کار کمربسته و برخاسته ام
با چنین حیرتم از دست بشد صرفه کار
در غم افزوده ام آنچ از دل و جان کاسته ام
همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا
بو که در بر کشد آن دلبر نوخاسته ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *