+ - x
 » از همین شاعر
1 شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
2 خوشا شیراز و وضع بی مثالش
3 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
4 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
5 اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
6 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
7 درد عشقی کشیده ام که مپرس
8 به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
9 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
10 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

 » بیشتر بخوانید...
 نیست بجز دوام جان ز اهل دلان روایتی
 چه عیدست اینکه قربانت نگشتم
 سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
 گر من از اسرار عشقش نیک دانا بودمی
 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
 ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
 هیچ کس مثل جزیره تنها نیست
 دوش همه شب دوش همه شب
 اگر زمین و فلک را پر از سلام کنیم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
خیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام
یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد
که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام
گل ز حد برد تنعم نفسی رخ بنما
سرو می نازد و خوش نیست خدا را بخرام
زلف دلدار چو زنار همی فرماید
برو ای شیخ که شد بر تن ما خرقه حرام
مرغ روحم که همی زد ز سر سدره صفیر
عاقبت دانه خال تو فکندش در دام
چشم بیمار مرا خواب نه درخور باشد
من له یقتل داء دنف کیف ینام
تو ترحم نکنی بر من مخلص گفتم
ذاک دعوای و ها انت و تلک الایام
حافظ ار میل به ابروی تو دارد شاید
جای در گوشه محراب کنند اهل کلام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *