+ - x
 » از همین شاعر
1 جمالت آفتاب هر نظر باد
2 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
3 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
4 روز وصل دوستداران یاد باد
5 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
6 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
7 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
8 شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد
9 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
10 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

 » بیشتر بخوانید...
 آسمان بارانیست
 هم دانه امید به خرمن ماند
 رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی
 طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا
 بیمار
 دوستت میدارم ای زخم زرد!
 قصه یی برای کودکم
 ز میخانه دگربار این چه بویست
 نیست بجز دوام جان ز اهل دلان روایتی
 افدی قمرا لاح علینا و تلالا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
خیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام
یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد
که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام
گل ز حد برد تنعم نفسی رخ بنما
سرو می نازد و خوش نیست خدا را بخرام
زلف دلدار چو زنار همی فرماید
برو ای شیخ که شد بر تن ما خرقه حرام
مرغ روحم که همی زد ز سر سدره صفیر
عاقبت دانه خال تو فکندش در دام
چشم بیمار مرا خواب نه درخور باشد
من له یقتل داء دنف کیف ینام
تو ترحم نکنی بر من مخلص گفتم
ذاک دعوای و ها انت و تلک الایام
حافظ ار میل به ابروی تو دارد شاید
جای در گوشه محراب کنند اهل کلام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *