+ - x
 » از همین شاعر
1 رواق منظر چشم من آشیانه توست
2 ساقی به نور باده برافروز جام ما
3 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
4 دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
5 زبان خامه ندارد سر بیان فراق
6 جمالت آفتاب هر نظر باد
7 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
8 آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
9 به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
10 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

 » بیشتر بخوانید...
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش
 گر چه ما بندگان پادشهیم
 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
 الا ای جان جان جان چو می بینی چه می پرسی
 بشکسته سر خلقی سر بسته که رنجورم
 مجوی شادی چون در غمست میل نگار
 برست جان و دلم از خودی و از هستی
 در بگشا کآمد خامی دگر
 رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب
 یا رب توبه چرا شکستم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
سلسبیلت کرده جان و دل سبیل
سبزپوشان خطت بر گرد لب
همچو مورانند گرد سلسبیل
ناوک چشم تو در هر گوشه ای
همچو من افتاده دارد صد قتیل
یا رب این آتش که در جان من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل
من نمی یابم مجال ای دوستان
گر چه دارد او جمالی بس جمیل
پای ما لنگ است و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
حافظ از سرپنجه عشق نگار
همچو مور افتاده شد در پای پیل
شاه عالم را بقا و عز و ناز
باد و هر چیزی که باشد زین قبیل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *