+ - x
 » از همین شاعر
1 خط عذار یار که بگرفت ماه از او
2 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
3 دلم رمیده شد و غافلم من درویش
4 به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
5 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
6 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
7 ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
8 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
9 سلام الله ما کر اللیالی
10 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن

 » بیشتر بخوانید...
 تجدید سحرکاری ست در جلوه زار عنقا
 گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
 گر آمدنم بخود بدی نامدمی
 زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
 هست کسی صافی و زیبا نظر
 اين بود خواهش يگانهٔ ما
 ای یوسف خوش نام هی در ره میا بی همرهی
 یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی
 گر کنم با این سر پرشور بالین سنگ را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل
هر کو شنید گفتا لله در قائل
تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل
حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید
از شافعی نپرسند امثال این مسائل
گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم
گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل
دل داده ام به یاری شوخی کشی نگاری
مرضیه السجایا محموده الخصائل
در عین گوشه گیری بودم چو چشم مستت
و اکنون شدم به مستان چون ابروی تو مایل
از آب دیده صد ره طوفان نوح دیدم
و از لوح سینه نقشت هرگز نگشت زایل
ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخم است
یا رب ببینم آن را در گردنت حمایل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *