+ - x
 » از همین شاعر
1 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
2 راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
3 اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
4 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
5 صلاح کار کجا و من خراب کجا
6 ز در درآ و شبستان ما منور کن
7 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
8 اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
9 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
10 معاشران گره از زلف یار باز کنید

 » بیشتر بخوانید...
 مرا می گفت دوش آن یار عیار
 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
 حبیب کعبه جانست اگر نمی دانید
 یا خیره می شویم به رنگ پیاله ها
 ای پاک از آب و از گل پایی در این گلم نه
 یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی
 جانا نخست ما را مرد مدام گردان
 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
 ایستاده ام که رهگذری عاشقم کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شممت روح وداد و شمت برق وصال
بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال
احادیا بجمال الحبیب قف و انزل
که نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال
حکایت شب هجران فروگذاشته به
به شکر آن که برافکند پرده روز وصال
بیا که پرده گلریز هفت خانه چشم
کشیده ایم به تحریر کارگاه خیال
چو یار بر سر صلح است و عذر می طلبد
توان گذشت ز جور رقیب در همه حال
بجز خیال دهان تو نیست در دل تنگ
که کس مباد چو من در پی خیال محال
قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی
به خاک ما گذری کن که خون مات حلال


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *