+ - x
 » از همین شاعر
1 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
2 ای آفتاب آینه دار جمال تو
3 ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
4 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
5 به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
6 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
7 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
8 ساقیا برخیز و درده جام را
9 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
10 سلیمی منذ حلت بالعراق

 » بیشتر بخوانید...
 مرا در دل همی آید که من دل را کنم قربان
 سنگ شکن
 آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا
 صبح آمد و صحیفه مصقول بر کشید
 آوخ آوخ چو من وفاداری
 رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما
 یا رشا فدیته من زمن رایته
 می لعل مذابست و صراحی کان است
 خوش بحال ما که ما را این در و دیوار هست
 انجیرفروش را چه بهتر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شممت روح وداد و شمت برق وصال
بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال
احادیا بجمال الحبیب قف و انزل
که نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال
حکایت شب هجران فروگذاشته به
به شکر آن که برافکند پرده روز وصال
بیا که پرده گلریز هفت خانه چشم
کشیده ایم به تحریر کارگاه خیال
چو یار بر سر صلح است و عذر می طلبد
توان گذشت ز جور رقیب در همه حال
بجز خیال دهان تو نیست در دل تنگ
که کس مباد چو من در پی خیال محال
قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی
به خاک ما گذری کن که خون مات حلال


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *