+ - x
 » از همین شاعر
1 شهر ما خوبترین شهر زمین
2 مادر مرا نبخش
3 دلم من خانه ی یک قرن خون است
4 خورشید قاتل است
5 عشق رفت
6 روز رویدن لاله به باغ
7 گلیم بافته دست پدرم

 » بیشتر بخوانید...
 بویی همی آید مرا مانا که باشد یار من
 موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
 اگر تو گرم و من سردم
 رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما
 سرود مردی که تنها راه می رود
 از یکی آتش برآوردم تو را
 تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم
 قضا آمد شنو طبل نفیرش
 یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


عشق رفت
عشق رفت
عشق تازه
عشق سبز

به نان قاق
به آهن پاره . . .
می فروشم
عشق رفت
عشق رفت

2 حوت 1386


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *