+ - x
 » از همین شاعر
1 جز آستان توام در جهان پناهی نیست
2 آن یار کز او خانه ما جای پری بود
3 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
4 گر چه ما بندگان پادشهیم
5 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
6 ای پیک راستان خبر یار ما بگو
7 ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
8 تو را که هر چه مراد است در جهان داری
9 مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
10 یارم چو قدح به دست گیرد

 » بیشتر بخوانید...
 بز همسایه ی ما
 دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی
 تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
 بویی همی آید مرا مانا که باشد یار من
 نگارا لباس قشنگ تو خوش
 برنشین ای عزم و منشین ای امید
 هرگز نشد که فلسفه ها راحتم کنند
 سی و پنجم
 دل آتش پذیر از توست برق و سنگ و آهن تو
 بدرد مُرده کفن را، بسر گور بر آید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امید وصال تو زنده می دارد
و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش
زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات
بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم
و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا
لان روحی قد طاب ان یکون فداک
عنان مپیچ که گر می زنی به شمشیرم
سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند
به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ
که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *