+ - x
 » از همین شاعر
1 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
2 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
3 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
4 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
5 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
6 دل سراپرده محبت اوست
7 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
8 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
9 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
10 سحرگاهان که مخمور شبانه

 » بیشتر بخوانید...
 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
 به پیش باد تو ما همچو گردیم
 جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم
 دوبیتی های هزارگی بخش چهارم
 سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
 ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد
 هفتاد و دو سر
 آفتابا سوی مه رویان شدی
 رفتی و ناله های دلم نا شنیده ماند
 غزل ز پردۀ گل ميتوان رساله ء بلبل

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
گرت مدام میسر شود زهی توفیق
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق
بیا که توبه ز لعل نگار و خنده جام
حکایتیست که عقلش نمی کند تصدیق
اگر چه موی میانت به چون منی نرسد
خوش است خاطرم از فکر این خیال دقیق
حلاوتی که تو را در چه زنخدان است
به کنه آن نرسد صد هزار فکر عمیق
اگر به رنگ عقیقی شد اشک من چه عجب
که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق
به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام
ببین که تا به چه حدم همی کند تحمیق


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *