+ - x
 » از همین شاعر
1 دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
2 شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد
3 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
4 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
5 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
6 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
7 یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
8 زبان خامه ندارد سر بیان فراق
9 ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
10 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود

 » بیشتر بخوانید...
 تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم
 قد رجعنا قد رجعنا جائیا من طورکم
 ای کز تو همه جفا وفا شد
 ای آنکه به گهوارهء تن جان من استی
 لگد
 سالها پیش، خاطر رنجور
 هم دلم ره می نماید هم دلم ره می زند
 صلح کل
 مرا حلوا هوس کردست حلوا
 تا،دل ازنام تو،بامن دم زند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
گرت مدام میسر شود زهی توفیق
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق
بیا که توبه ز لعل نگار و خنده جام
حکایتیست که عقلش نمی کند تصدیق
اگر چه موی میانت به چون منی نرسد
خوش است خاطرم از فکر این خیال دقیق
حلاوتی که تو را در چه زنخدان است
به کنه آن نرسد صد هزار فکر عمیق
اگر به رنگ عقیقی شد اشک من چه عجب
که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق
به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام
ببین که تا به چه حدم همی کند تحمیق


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *